نامه صد و سی و چهارم
سلام عزیز مامان
دوباره اومدم با حرفهای خودمانی
حرفهایی با بوی آرزوهای قشنگ
دوباره به اخر دوره نزدیک شدیم و من مثل همیشه امیدوارم به بودنت
دوباره همه حالتهام رو به حاملگی نسبت میدم و احساس میکنم تو هستی
اما انگار علائمم این ماه بیشتره ... انگار به تو بودن نزدیکتریم
دوشنبه رفتم تهران تا کارای وامم رو انجام بدم... تو ترمینال که بودم بوی سرخ کردنی بهم خورد .. داشتم بالا میاوردم... یهو یاد تو افتادم و شک کردم به بودنت
دیروز خونه خاله زهرا اینا بودم ... کنجد عسلی برام اوردن .. خاله زهرا زودتر خورده بود... از بوی کنجد حالم بهم میخورد... یاد پارسال افتادم و خونه عموقاسم ... که تو بودی و من نمیدونستم ... تو بودی و من از بوی کنجد ته دیک زنمو حالم به هم خورد
نمیدونم امسالم تو باشی یا نه
ولی من و بابا برنامه ریزی کردیم برای درمان
ایشالا بعد از عید پیگیر کارها بشیم و بریم تهران برای بقیه درمان


نامه صد و سی و چهارم 



