زندگی من و بابازندگی من و بابا، تا این لحظه: 17 سال و 11 ماه و 28 روز سن داره
محمد منمحمد من، تا این لحظه: 10 سال و 11 ماه و 10 روز سن داره

نگفته هایی در من، برای تو

نامه صد و سی و چهارم

1393/12/6 8:28
نویسنده : الی
263 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عزیز مامان

دوباره اومدم با حرفهای خودمانی

حرفهایی با بوی آرزوهای قشنگ

دوباره به اخر دوره نزدیک شدیم و من مثل همیشه امیدوارم به بودنت

دوباره همه حالتهام رو به حاملگی نسبت میدم و احساس میکنم تو هستی

اما انگار علائمم این ماه بیشتره ... انگار به تو بودن نزدیکتریم

دوشنبه رفتم تهران  تا کارای وامم رو انجام بدم... تو ترمینال که بودم بوی سرخ کردنی بهم  خورد .. داشتم بالا میاوردم... یهو یاد تو افتادم و شک کردم به بودنت

دیروز خونه خاله زهرا اینا بودم ... کنجد عسلی برام اوردن .. خاله زهرا زودتر خورده بود... از بوی کنجد حالم بهم میخورد... یاد پارسال افتادم و خونه عموقاسم ... که تو بودی و من  نمیدونستم ... تو بودی و من از بوی کنجد ته دیک زنمو حالم به هم خورد

نمیدونم امسالم تو باشی یا نه

ولی من و بابا برنامه ریزی کردیم برای درمان

ایشالا بعد از عید پیگیر کارها بشیم و بریم تهران برای بقیه درمان

پسندها (5)

نظرات (3)

مامان نگار
6 اسفند 93 9:30
كي وقتشه كه تست بدي .من خيلي حال تورو درك مي كنم .منتظرم بيايي و ايشالا كه خبراي خوب بدي
الی
پاسخ
هشتم قرار بوده ولی....
پریسا
7 اسفند 93 9:50
سلام ان شالله خدا دامنتو سبز میکنه
الی
پاسخ
ممنون
خودم
14 اسفند 93 8:40
سلام... انشاءالله که کوچولوت تو دلت باشه و سال جدید رو سه نفره شروع کنید
الی
پاسخ
این سال جدید هم فقط خودم هستم و خودش ... دو تایی